تبليغاتX
در این هیر و ویر!
یادداشتها
 

تعداد زیادی فحش بد! (مخصوصا به استاد تو آقای دوست جان!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 13:9  توسط ..  | 
 

نمیخواهمتان وقتی نیستید وقتی را که باید باشید

وقتی که توی هر کدام از چشمهایم قدر یک لیوان آب پر میشود و دل خودم میسوزد از شری ریختنشان روی دامن مانتویم

 چرا من همیشه هستم، بعد شش ماه، بعد نه ماه، بعد چهار سال؟

شش ماه، نه ماه، چهار سال عدد بزرگی است

و من خسته ام، به اندازه یک عدد بزرگ...

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:33  توسط ..  | 
 

طریقه درست رفتار با فیله و ککه عین طریقه درست رفتار با خودم است. مثل خودم حرف توی گوششان نمیرود. باید بگذاری هر کاری دوست دارند بکنند. آخرش قبل از اینکه خسارت زیادی به بار بیاورند، خودشان سر عقل می آیند. اجازه دادم فیله همه هفته قبل را بنشیند و به هندوستان فکر کند و آه بکشد. اجازه دادم چمدانش را ببندد و چمدان بدست برود روی پله ها بنشیند و هی بگوید من الانه برمیگردم هندوستان ها! خودم را زدم به نشنیدن. ککه هم هر چی خواست وول خورد و گاز گرفت. خودم را زدم به نفهمیدن. الانه فیله چمدانش را باز کرده و زیر لب غر میزند اصلا اینجا هم جای بدی نیست ها. اصلا هندوستان بروم چه کار! ککه هم آرام از پاچه چپ تنبان سر خورده پایین و راهش را کشیده و دارد میرود.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 9:37  توسط ..  |