دل و دماغ ندارم. ای میل چک کردم و دوباره زنگ زدم و برنداشتی. احتمالا اینجا را زوذتر بخوانی قبل از اینکه فردا خودم توی سر کوبان و آخ چه کنم گویان از راه برسم. پس بدان و آگاه باش که به دلیل "وضع بد اقتصادی" پروپوزال استاد مزبور رد شده است. دل و دماغ که نداشتم. ندارتر شدم. چه میشود یعنی دکتر؟ به گمانم باید خانه تکانی کرد دکتر. باید تصمیمهای پشت گوش انداخته را گرفت دکتر. و همه این د هایی که ذ شده نشان میدهد که چه تایپ کردن با این کی برد برای من آسان است.در این لحظه ننه من غریبم بازیم گرفته است. دلم برای خوذم میسوزد و به آینده ای شبیه حاج آقا می اندیشم و بازنشستگی پشت همان میز که اجازه چرخاندنش را هم نمیدهند بهم، بعد بیست و چهار سال خدمت با عزت.
این شعر را هزار نفر قبل من نوشته اند
در خط به خط قصه به جا مانده و گذشته اند
دنیا هزار بار قبل من به انتها رسیده است
شاید که زیر بار درد خم شده، شاید شکسته اند
شاید هزار دفعه پی راه چاره گشته اند
شاید که دست زیر چانه زده، به تماشا نشسته اند
این شعر را هزار دفعه قبل من نوشته اند
این قصه را هزار دفعه خوانده اند و هزار بار گفته اند
دست چپم روی رگ کلفت گردنم است. زیر دستم تند تند میزند. دلشوره صبح و شب سرش نمیشود دیگر. این هم ماه تیر، ثبت بشود آن کنار.