تبليغاتX
در این هیر و ویر!
یادداشتها
 

عن قریب بيست و پنج ساله می شوم.

 

1.

هیچوقت نباید به توصیه کسی که نه آرزو کرده و نه شمعی را فوت، درباره آرزو کردن و فوت کردن شمع گوش کرد. شب تولد ۲۴ سالگي ام گفتي ايتالياييها مي گويند اگر آرزو كني، حلقه ات را دور شمع كيك بيندازي، شمع را فوت كني، آرزويت برآورده مي شود. حتما يك جاي کار را اشتباه کردی كه آرزويم برعكس برآورده شد.

همين شد كه امسال نيستي.

 

2.

مدتهاست که سنگ پرت نکرده ام به شاخه درخت

تا پوز کسی را بزنم با نشانه گیریم

مدتهاست که شعر بدون وزن آنچنانی نمیگویم

و بدون انداختن پای چپ روی پای راست نمینشینم

مدتهاست تلفنها ID Caller دارند و قلبم از صداي نفس مزاحمها نميريزد

مدتهاست "جعفر و گلی" نمیكشم و دوره عالی نستعلیق را میگذرانم

مدتهاست مثل کنگر شده ام

-سیخ، سیخ-

و نمیشود قورتم داد

من،

مدتهاست بزرگ شده ام

86

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:0  توسط ..  | 
 

تو رفته ای،

و من،

به جای گریه کردن،

به جای شعر گفتن،

به جای گرفتن تصمیمات محیرالعقول،

- تصمیم به خریدن یک پیانوی رویال،

  تصمیم به ثبت نام در کلاس خط نسخ و ثلث،

  تصمیم به دو ساعت دویدن صبحهای زود-

به جای صبح تا شب کشیدن نقاشیهای غمناک،

به جای ساز زدن،

غر زدن،

میخندم، با دوستهایم میروم گردش، تمرینهایم را به موقع تحویل میدهم، امتحانهایم خوب میشوند، کارهایم را زودتر از همیشه انجام میدهم و موقع رانندگی آواز میخوانم!

    نگران خودم هستم!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:39  توسط ..  | 
معني "هير و وير" را شايد هيچكس مثل آقاي دوست عزيزم درك نكند! دوست عزيزي كه هميشه به توصيه هايش عمل كرده ام، و اگر نبود، شايد در لحظات مهمي، از اين كه هستم هم گيج و ويجتر، دور خودم چرخيده بودم! و اين بار به وسوسه او در اين "هير و وير" زندگي ام اقدام به تاسيس وبلاگ كرده ام!

به هر حال خوشحالم و متشكر! حتي اگر يك خط هم ننويسم...

اين شعر را هم خودم گفته ام، تنهايي.

انگار تو يک تکه ابر بوده اي پر برف، من با طناب و خيال گرفتن تو
انگار تو يک شاخه نور، زرد زرد، من در پي چپاندن و در جعبه کردن تو
انگار کوير بوده اي همه ريگ، من در پي نشاندن گل، سبزه و درخت
انگار تو کوه بوده اي همه سنگ، من با کلنگ و خيال شکستن تو
انگار تو ماه بوده اي همه شب، من در خيال چکش و ميخ و نردبام
انگار بغل بغل ستاره تو، من، غرق خيال به تور و کيسه کردن تو
انگار تو يک آب نبات قرمز چاق، خنديده اي به من از پشت شيشه ها
انگار که من بچه کم عقل، نق نقو، کارم نشستن و از پشت شيشه ديدن تو

انگار که من همه عمر پيش از اين، سبز و اسير طلسم قورباغه بوده ام
آن شاهزاده پريزاده اي که بوده ام، انگار که رفته است با رسيدن تو
انگار تو قهرمان قصه من نبوده اي، انگار که افسانه من چپه مي شود
انگار به خواب مي روم و خواب، صد ساله، من در انتظار بوسيدن تو

مرداد ۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 10:56  توسط ..  |