۱.
اگر سايت Wikkihow را زودتر پيدا كرده بودم، حتما ياد گرفته بودم كه چطور يك دختر clingy نباشم!! روشهاي درست رفتار با تو قبلا تدوين شده است، عين كتابهاي كنكور:
كافي بود نگذارم بفهمي كه My world revolves around you!
۲.
از آن وقتهايي بود كه زنها بلند بلند فكر مي كنند، براي رفع اضطراب. يك بند حرف ميزدم، غر مي زدم، حرفهاي نااميد كننده. آيه ياس مي خواندم. حرص ميخوردم. نشسته بودي، ساكت، و لبهاي مرا تماشا ميكردي، احتمالا صامت.
وسط حرفم بود هنوز كه بلند شدي، لبهايم را محكم بوسيدي. به يك كلمه از حرفهايم هم گوش نداده بودي!
از آن وقتهايي است كه بلند بلند فكر مي كنم امروز. از صبح يك بند حرف ميزنم، غر مي زنم، حرفهاي نااميد كننده، آيه ياس. دلم يك نفر را ميخواهد كه به یک کلمه هم از حرفهایم گوش ندهد. بلند شود و دهنم را ببندد، با يك بوسه.
۳.
انگاردوست داشته شدن به من نمي سازد!
که دلم هواي تو را كرده است
هواي اينكه دوباره هر شب زانو به بغل
به تلفن اتاقم خيره بشوم
فكر كنم شايد زنگ بزني
-زنگ نزني و در حال گريه كردن خوابم ببرد-
كه همه پنجشنبه ها زير لحاف مچاله بشوم
فكر كنم شايد بيايي
-نيايي و در حال گريه كردن خوابم ببرد-
كه هميشه ديرتر از همه بروم
فكر كنم شايد بخواهي با هم برویم
-نخواهي، من تنها بروم خانه و در حال گريه كردن خوابم ببرد-
كه چندين سال ديگرهم همينجور هر شب در حال گريه كردن خوابم ببرد!
خیلی کلیشه ای: لطفا این روزها مرا درک کنید!
من دیگر در هیچ خیار شور و مربایی را زورم نمیرسد باز کنم، دیگر هیچ کدام از آشغالهایی که پرت میکنم نمی افتد توی سطل آشغال، و یکی از موهای چتریهایم سفید شده. من دیگر حرف هیچکس را نمیفهمم!
۱. معذرت از دوست جانم. بعضی آدمیزادها عقل و مقل درست حسابی ندارند و گاهی اخلاقشان سگی میشود.
۲.
این صفات سگی گاهی کار دستم میدهد. دیروز توی شهر کتاب، پشت تک تک قفسه ها را دنبال بوی ادوکلنت بو کشیدم، رسیدم به یک آقای چاق موفرفری.
۳.
به جرات فکر میکنم هیچ انسانی نیست که به تعداد من قول داده باشد که "مواظب خودش باشد" و به تعداد من بغلش کرده باشند و رفته باشند که سوار هواپیما بشوند و به تعداد من برایش نامه نوشته باشند که دلشان چقدر تنگ است، و آخرش هم همینجوری تنها باشد با این تعداد نامه و این تعداد آدم که در این تعداد نقطه دنیا دلتنگش هستند و همچنان قول بدهد که مواظب خودش هست و! ادامه دارد!
نتیجه: اگر قصد مهاجرت دارید، کافیست عاشقتان بشوم!
در سالي كه كسي تركم كرد
در سالي كه كسي عاشقم شد
در سالي كه كسي بازخواهد گشت
در سال اشك و آه، دعوا و دعوا و داد و هوار
تو از كجا پيدا شدي؟
زمستان كه بشود
بي خيال همه شان
عروس تو خواهم شد
چون من و تو
در همان سال
نوبت همه بچه هاي توي صف را خورديم و تاب بازي كرديم
و هر چه برف سر هر چه كوه بود را با كفشهايمان گلي كرديم
و با همه آدم برفيها عكس انداختيم
ديگر هر بار كه سرما بخورم
شال گردن رنگی رنگی ام را که بوی تو و نفتالین میدهد
دور دماغم خواهم پیچید
تو برايم ادالت كولد تجويز خواهي كرد
و من هر بار كه به تو نگاه كنم
فكر خواهم كرد كه عينكت چطور آن بالا بند ميشود
به درخت شكسته، صبح يك شب طوفاني
به ظرفهاي كثيف بعد مهماني
به خواب بعد از يك دل درد ميمانم من
نگاه كن!
نه طوفاني هست
نه مهماني
نه درد دلي
طوفاني
مهماني
درد دلي
۸۴
مينويسي آيا
اولين بوسه مان يادم هست؟
بعد تو غرق شدم
-صدفی مانده به شن، در کف مد-
آب از سر كه گذشت،
صد وجب؟ خیر! که بالای سرم دریا شد
خاطراتم همه را موجی برد
ياد آن بوسه اول انگار
شسته شد،
دور شد و
طعمه ماهيها شد...
مي نويسم دير است
سالهايي كه گذشت،
خاطراتم را برد
اين حكايت آخر
قصه "آمدي و دير،
چرا حالا؟" شد...
اینهمه بیصبری
اینهمه بیصبری...
و صبوری شاید
آنقدر درس بزرگی است که در قصه من
هر طرف مینگرم دست تو است
که کسی را از من
میبرد دورتر از فاصله ها
تا بگوید که چقدر
دخترک بیصبری
و غروب است و فردا نزدیک
و من و کوهی مشق
از صبوری که هنوز
بعد دفتر دفتر
که نوشتم من از او
باز هم میگویم
درس سختی است، خدایا کافیست
و غروب است و من غرق خیال
دل من میخواهد
آخر قصه دختر فردا
زیر مشقش بنویسی "عالیست،
آفرین دخترکم، درس جدایی کافیست."
به خودم می آیم
منم اینجا و غروب است و فردا نزدیک
اینهمه صفحه خالی و من و کوهی مشق
همه شب در پیش
خنده ام میگیرد
باز هم بیصبری؟
شاید او حق دارد
مانده تا یاد بگیری
همه شب بنویس...