مادرم خیلی گریه کرد، خیلی شلوغکاری راه انداخت، خیلی حرفها زد، ولی از بین همه حرفهایش فقط این یکی از ذهنم نخواهد رفت: "مامان تپلی من"...
اتاق بوی کولر میدهد
انگشتهایم بوی لیموترش
کتابها بوی خرداد
و من انگارکه یک سینی برنج پاک بکنم،
-با لبخند، با حسرت-
دانه دانه خاطره های هجوم آورده با بوی تابستان را سوا میکنم