تبليغاتX
در این هیر و ویر!
یادداشتها
 

ی.اد  آ.ن  ر.و.ز  ب.ه  خ.ی.ر

ع.ش.ق  پ.ی.ر.و.ز.ت.ر.ی.ن  ف.ا.ت.ح  م.ی.د.ا.ن.ه.ا  ب.و.د

ص.و.ر.ت  م.ا.ه  پ.ر  ا.ز  خ.ط  خ.ط.ی  م.ر.گ  ن.ب.و.د..

 

از یک دوست که گاهی عجیب دلتنگش میشوم. دلتنگ دوستیش.

سال ۷۹ میبایست بوده باشد. و سال ۸۷ است که امشبی اینها را خطاطی میکنم و مرا ببخش ای دوست به خاطر خنده هایی که از تو گرفتم، که چه عجیب دلتنگ آنهمه خنده ام امروز.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:14  توسط ..  | 
 

 

به قول یک نغر، شاید من زیادی "دیمندینگ" شده‌ام، جهنم. هر روز هم بداخلاقتر و ترقه‌تر میشوم، جهنم. ولی، اصلا بقیه‌اش حذف شد.

کلا اینکه بعضی وقتها یکدفعه همه با هم بدجنس میشوید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 23:10  توسط ..  | 
 

بگذار تا غریبه بمانیم ای دوست

مرا به اینهمه ملایمت عادت نیست

بیست و چندم دوشنبه است، یادم هست

بگذار تا غریبه بمانیم ای دوست

در سرت چه میگذرد ای مرد؟

مرا به این سکوتت عادت نیست

به این غریبگیم عادتت نیست، میدانم

بگذار ولی غریبه بمانم ای دوست

 

(هر کی فکر بد کنه خره. این نوشته در حالت سرماخوردگی و افسردگی نوشته شده و هر نوع تشابه اسمی از قبیل دوست و اینا توش بیربطه. با شمام خانم جان، با شمام آقا جان.)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:45  توسط ..  |